ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
9
الفهرست ( فارسى )
داشتند ، و عرب پس از بعثت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم براى رعايت قرآن ، از افزودن لغات خوددارى نمود : و در تأييد اين مطلب روايتى از مكحول است كه از رجال خود نقل كرده گويد : اول كسى كه خط عربى را درآورد نفيس ، نضر ، تيما و دومه فرزندان اسماعيل بودند كه بتفصيل آن را وضع نمودند ، و قادور نبت « 1 » بن هميسع بن قادور آن را انتشار داد ، و باز گويد : چند تن از مردم انبار كه از قبيلهء اياد « 2 » قديم بودند حروف الف ، ب ، ت ، ث ، را وضع كردند و عرب از آنان آموخت . در كتاب مكه تأليف عمر بن شبّه به خط خود او خواندم ، گروهى از علماى مضر به من گفتند : كسى كه اين خط عربى جزم « 3 » را نوشت مردى از بنى مخلد بن نضر بن كنانه بود و عرب از او پيروى نمود ، و ديگرى گفته است ، كسى كه نوشتن را براى قريش مكه آورد ابو قيس بن مناف بن زهره و بقولى حرب بن اميه بود ، و برخى نيز گفتهاند : هنگامى كه قريش كعبه را خراب كرد « 4 » در ركنى از ركنهاى آن سنگى يافتند كه بر آن نوشته بود : در آغاز سههزارمين سال ، سلف بن عبقر بخداى خود درود مىفرستد . در خزانهء مأمون نوشتهيى به خط عبد المطلب بن هاشم بر پوست ادم « 5 » بود كه در آن چنين ذكر شده : « طلب عبد المطلب بن هاشم از مردم مكه از فلان پسر فلان حميرى از مردم وزل صنعا « 6 » هزار درهم نقره به وزن حديده « 7 » است كه هر زمان از وى خواست به او كارسازى نمايد و خداوند و فرشتگانش بر اين امر گواه باشند » . و اين خط شباهت بسيارى به خط زنان داشت . و يكى از نويسندگان عرب اسيد بن ابو عيص بود زيرا در مسجد سور « 8 » كنار قبر مريين « 9 » كه در اثر سيلزدگى شكافى در آن پيدا شده بود ، سنگى بدست آمد كه بر آن نوشته شده بود : « من اسيد بن ابو عيص هستم خداوند بنى عبد مناف را بيامرزد » . چرا عرب را به اين نام خواندند ابن ابو سعد نوشته است گويند : ابراهيم عليه السلام نگاهش بفرزندان اسماعيل و دائيان جرهمى آنان كه افتاد پرسيد اينان چه كسانى هستند ؟ اسماعيل در جواب گفت : فرزندان
--> ( 1 ) « ف » : بنت هميسع . ( 2 ) اياد قبيلهاى از عرب است كه به بنى سعد از سلالهء اسماعيل انتساب دارد ( اعلام المنجد ) . ( 3 ) بعد از معاشرت اعراب با مردم حيره و بناى كوفه در جنب حيره خطى كه آن هم تقليدى از خط نبطى بود شايع شد كه آن را حيرى يا جزم مىخواندند ( سبكشناسى ج 1 ص 95 ) و گويند خط كوفى است ( سبكشناسى ج 1 ص 92 ) . ( 4 ) چون كعبه در شرف خرابى بود قريش تصميم بساختن آن گرفت و آن را ساخت در اين زمان پيغمبر سى و سه سال داشت ( الطبقات الكبرى ) ( 5 ) ادم بفتح اول و دوم بمعنى چرم و ادم بمعنى آهوان سفيد هم آمده است ( لغتنامهء دهخدا ) . ( 6 ) وزل در فرهنگها ديده نشد و در لغتنامهء دهخدا و قاموس الاعلام تركى « ازال » نام نخست صنعا ذكر شده است . ( 7 ) حديده افزاريست براى زركشان كه بار سيم و زر را به آن كشند ( فرهنگ نفيسى ) . ( 8 ) « سور » يا سورا قصبهايست در عراق نزديك دجله كه مركز سريانيان بوده و حالا خرابست ( قاموس الاعلام تركى ) . ( 9 ) قبر مريين ظاهرا گورستان مردمانى بوده كه بقريهء ( مريه ) واقع در ميان واسط و بصره انتساب داشتهاند - ( رجوع شود به معجم البلدان )